سيد محمد باقر برقعى

433

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

« شيدا » مهر آن صنم ، جاى گرفته در دلم * همچو روان به كالبد ، پرده به پرده ، تو به تو قبلهء حاجات من به سوداى تو اى مايهء ناز آمده‌ام * بهر ناز تو به صد عجز و نياز آمده‌ام پيش محراب دو ابروى تو با صدق نياز * شسته‌ام دست ز جان ، تا به نماز آمده‌ام تو شه بنده‌نوازى و منم بندهء تو * من به درگاه شه بنده‌نواز آمده‌ام خانهء سرّ تو شد اين دل ويرانهء من * مشكنش ، چون به درت محرم راز آمده‌ام به تولّاى تو اى قبلهء حاجات جهان * من هم از كعبه و از بتكده بازآمده‌ام شمع رخسار تو پروانه‌صفت سوخت مرا * ز آتش عشق تو در سوز و گداز آمده‌ام خوش به سرپنجه زيبا بزن و بنوازم * ز آنكه در دست تو تسليم چو ساز آمده‌ام ساقيا جور و جفا بر دل « شيدا » مپسند * كز محبّت ز در دوست فراز آمده‌ام به در شاه صفى « 1 » من به صفا سايم رو * كز حقيقت به درش ، نى به مجاز آمده‌ام آتش فراغ شب‌ها ز اشتياقت ، سوز و گداز دارم * در آتش فراغت ، كى سوز و ساز دارم با طاق ابروى تو ، اى قبلهء نكويان * روى نماز ، جانا ، كى در حجاز دارم محمود گشته كارم ، با اين‌همه خرابى * تا چون تو نازنينى ، به از اياز دارم ديوانه كرد و رسوا ، ديگر خبر ندارم * عشقت حقيقتى داشت ، يا من مجاز دارم ؟ رسواى خاص و عامم ، بدنام اهل عالم * در عاشقى ازاين‌پس ، بس امتياز دارم با من تو در ستيزى ، بيگانه‌وش گريزى * من آشنا به كويت ، روى جواز دارم نخل بلندقدّت ، در دل نشانده‌ام من * از آب چشم بردى صد چشم باز دارم اى خوش از آن زمانى كز عشق همچو منصور * در پاى دار ، هيئت من سرفراز دارم

--> ( 1 ) - شاه صفى منظور حاجى ميرزا حسن صفىعلى شاه مؤسّس فرقه نعمت اللهى است .